تبریک...

 

ازدواج پیوندی است که هیچ کس در آن ضرر نمیکند.

اگر همسر خوبی بدست آوردی خوشبخت میشوی و در غیر اینصورت فیلسوف

 میشوی !

 

 

پیوندتان مبارک

 

سوداجووونم درواقع بهتره بگم عروس خانم ایشالا خوشبخت شی



 

 

 

بی حوصلگی هایم

قــــــرن هاست جستجوگـــر آدم هستــم . . .
تا لــذت خـــوردن یک سیب ســرخ را با او تجــربه کنــــــــــم
قرن هاست . .!
مشکل از مـــ ـــن نیست
نه مــــن
نه سیب ســرخ
نه شیــــطان
تـــــــ ـــــو نایاب شـــده ای آدم . .

::

::

باید یکی توی زندگیت داشته باشی که فاصله ی “دلم تنگ شده” و “دارم میام دنبالت” بیشتر از چند ساعت نباشه …

::

::

همه رو خط زدیم که به عشقمون برسیم

غافل از اینکه...

خودمون خط خورده ی عشقمون بودیم

تا به عشقش برسه...


ادامه نوشته

مبارک باشه ایــــــــــــشالا

بــــــــــــه نـــــــــــــــام خـــــــــــــدا


این پستو گذاشتم تبریک بگم به چند تا از هم کلاسیهای گل خودم که بوستان مجردها رو ترک و پا به باغ بهشت دنیای متاهلی گذاشتند.

تبریک ولی من که شیرینی میخوام و یادم نمیره




واسه اینکه ریا نشه نام نمیبرم
(تا زمانی که شیرینی بدید اعتبار داره)
tnx

admin h.a
esp group

. . .

 

 

بزرگی میگفت :

 

وقتي يک نفر خيلي ميخندد حتي براي چيزهاي احمقانه و پيش پا افتاده بدانيد او از درون عميقأ غمگين است.

 

 اگر يک نفر خيلي مي خوابد بدانيد که تنهاست.

 

اگر يک نفر کم حرف مي زند سريع حرفش را مي گويد و دوباره سکوت مي کند بدانيد رازي در سينه دارد.

 

وقتي يک نفر نمي تواند گريه کند بدانيد ضعيف است.

 

وقتي يک نفر با يک روال غيرعادي و حجم زياد غذا مي خورد بدانيد که تحت تنش است.

 

وقتي يک نفر براي چيزهاي کوچک گريه مي کند يعني رقيق القلب و معصوم است.

 

اما وقتي يک نفر سريع بخاطر چيزهاي کوچک عصباني مي شود يعني درگير عشق است ...

.


دخترای بامحبت...

 

 

دراولین روز عروسی زن و شوهر توافق کردند که در را بروی هیچکس باز نکنند

 ابتدا پدرو مادر پسراومدندزن و شوهرنگاهی به همدیگر انداختند ولی چون از قبل

 توافق کرده بودندهیچکدام در را باز نکرد

 ساعتی بعد پدر و مادر دختر امدند زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند

 اشک درچشمان زن جمع شده بود و در همین حال گفت نمیتونم ببینم

 پدرو مادرم پشت در بمونن و در را به روشون باز نکنم

 شوهرچیزی نگفت و در رو به رویشون گشودامااین موضوع رو پیش خودش نگه داشت

 سالها گذشت و خداوند به انها چهار پسر داد پنجمین فرزندش دختر بود

 برای تولد این فرزند پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند رو سر بریدو میهمانی

 مفصلی دادمردم از او پرسیدند علت اینهمه شادی ومیهمانی دادن چیست؟؟؟؟؟؟؟

 مرد به سادگی جواب داد

چون این همون کسیه که در رو برویم باز میکنه

 

 

♥♥♥به سلامتی دخترای بامحبت♥♥♥