بنی آدم

ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ
ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲ
ﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲ
ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ
ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ
ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ
ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ
ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ
ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ

خنده دار 2

 

سلام

 

اینم از سری دوم که قولش رو داده بودم البته اگه خندید اینبار اینا رو بخونید اگر هم نخندید الان بخندید زود و تند و سریع.

 

اگه دوس دارید سری سوم داشته باشه اینبار باید بیشتر زحمت بکشید و توی قسمت نظرات( البته نمیدونم کاربردش چیه) بگید.

 

نظر ؟؟؟؟

ادامه نوشته

پول دوبرابر...............؟؟

 

مردی تردست که با جوانی ساده دل همسفر شده بود و به مقدار پولش پی برده بود به او چنین پیشنهادی کرد:

تردست : دوست داری پولت را دو برابر کنم؟

ساده دل : چه بهتر از این.

تردست : یک شرط دارد هر بار که پولت را دوبرابر کنم باید 800 تومان به من بدهی قبول میکنی؟

ساده دل شرط را پذیرفت اما پس از سه بار همه ی پولش را از دست داد!!!

این جوان ساده دل قبل از شرط بندی چند تومان با خود داشته است؟؟؟

 

جوابش توی ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

مطالب خنده دار

 

سلام دوستان این مطالب رو فقط بخاطر نشوندن لبخند روی لباتون گذاشتم پس بخنید .................... الان نه بعد اینکه خوندید

 

راستی این سری اول هست سری دومم داره

 

دیگه نمیگم نظر فراموش نشه چون اگه ج دادن به اس ام اس فراموش بشه نظر دادن فراموش نمیشه

ادامه نوشته

خدایا من رو ببخش که...


 

خدایا من رو ببخش که همیشه ازت طلبکارم ...

 

چرا ؟!

 

نمیدونم شاید فکر میکنم :  " چون بهم لطف کردی و منو آفریدی ، مدیون من شدی ! "

 

خدایا ببخش که همیشه به فکر معامله کردن با تو بودم : ... " خدایا اگه فلان کارو واسم انجام بدی ... منم قول میدم که فلان و بهمان ... "

 

خنده ام میگیره شاید هم گریه ، تو میدونی که نمیتونم سر قولم بمونم؛ ولی جوابم رو با محبتت دادی ... خدایا آخه چرا ؟


خدایا من دردونه ی مخلوقاتتم و شاید به همین خاطر ننر بار اومدم ...

 

خدایا من باهات کلی حرف دارم و تو هم همیشه برام وقت داشتی و داری

 

خدایا من فکر میکنم تو خیلی عاشقم بودی و هستی

 

تو هزاران  نشونه برام فرستادی

 

تو اینقدر عاشقم بودی و هستی که شریف ترین انسانها رو برای رسوندن پیغامت برام انتخاب کردی و فرستادی ، و بهترینشون، همونی که از ابتدا به امین بودن معروف بود ...

 

خدایا تو خیلی بهم پوئن و امتیاز دادی، ولی من دارم می بازم

 

من دارم به خودم می بازم ...

 

باختی بزرگتر از این وجود داره که فقط وقتی سر و کله ام دور و برت پیدا میشه که دچار مشکلی شده باشم ؟

 

خدایا این دستهای منه

 

همونی که همیشه بطرفت درازه

 

و این هم سری که جلوی همه خم شده

 

ولی افسوس از یکبار طاعتِ با صداقت برای اطاعت

 

خدایا ... این منم ... اشرف مخلوقاتت ... جانشین تو بر روی زمین ...

 

همونی که وقتی منو آفریدی خودت رو احسن الخالقین نامیدی

 

خدایا من دارم به خودم می بازم

 

خدایا دستم رو بگیر ...

 

دست کسی رو که

 

امیدی به طاعت ناچیز و ریایی خودش نداره ...

پدر عاشقی بسوزه که من را به این روز انداخت !!! ( تصویری)

من سرم توی کار خودم بود 
 

پدر عاشقی بسوزه که من را به این روز انداخت !!! ( تصویری) - www.taknaz.ir
ادامه نوشته

شما تو دانشگاه کدومشون هستید؟!

من خودم که شماره 8 http://www.pic4ever.com/images/gigglesmile.gif

گاهی اوقات هم 18 http://www.freesmile.ir/smiles/785719_dancing2.gif

شما کدومید ؟ http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif

THE WINEPRESS

The Winepress

by Josef Essberger

The Winepress"You don't have to be French to enjoy a decent red wine," Charles Jousselin de Gruse used to tell his foreign guests whenever he entertained them in Paris. "But you do have to be French to recognize one," he would add with a laugh.

After a lifetime in the French diplomatic corps, the Count de Gruse lived with his wife in an elegant townhouse on Quai Voltaire. He was a likeable man, cultivated of course, with a well deserved reputation as a generous host and an amusing raconteur

اینم یه مطلب علمی جالب البته اگه فیلترمون نکنن

برای ادامشبه ادامه مطلب برید.

ادامه نوشته

درد دل با خدا

به نام خداوند رحمن ورحیم

خسته شدم !بس که خودم نبودم! بس که نوشتم و نوشتم!بس که گفتم ولی هیچ چیز تغییر نکرد!از خودم بدم میاد!من همش دارم از این و اون بد میگم و همش می نالم ومی نالم ،از عالم و آدم!از اینکه چرا آدم ها این همه بد شدن!از این همه دروغ!از این همه نقابی که آدم ها به صورت میزنن.
بد میگم!می ترسم ،می ترسم! از چهره ای که آدما پشت قیافه های خیلی خیلی مهربونشون پنهان کردن بدم میاد!از همه ی آدمایی که...
نمیدونم چرا ولی انگار من بهتر از بقیه میتونم چهره پشت نقاب آدما رو ببینم... چهره ی واقعی آدما... انگار این نقاب های مهربونی و خوبیشون به چشم من نمیان!من نقاب ها رو خیلی خوب میتونم تشخیص بدم و این چقدر دردناکه که بتونی چهره زشتتشون رو از پشت نقاب های درغیشون ببینی!این خیلی زجرم میده !کاشکی دنیا واقعی هم مثل این نقاب ها،خندون و زیبا بود.
از دروغ آدما می نالم و از بد بودنشان گله دارم... اما خود من،با اونا هیچ فرق زیادی ندارم یکی شدم مثل همه ،یعنی اونا منو مثل خودشون کردن!خدایاااااااااااااا من چقدر بی اراده شدم!من مثل اونا شدم با این تفاوت که میفهمم کدوم کارم خوب بود وکدوم نه

باتشکر:

بهنام کریم خواه 

دو معمای بسیار جالب ریاضی و منطقی

 

بازم سلام

 

این یه کوچولو طولانی بود یه زحمتی بکشید دا...............

 

بابا منظورم کلیک رو ادامه مطلب هست

ادامه نوشته

معما

پرسش ۱

کدام عدد ۴ رقمی است که رقم یکان هزار آن دو برابر رقم یکانش و دو تا بیشتر از رقم صدگانش باشد؟ رقم دهگان این عدد یکی بیشتر از رقم یکان هزار و ۵ واحد بیشتر از رقم یکانش است.

پرسش ۲

چگونه می‌توانید این ۶ قطعه را در کنار هم قرار دهید تا تصویر نهایی شبیه به شکل وسط باشد. این قطعات دو رو هستند و تصویر طرف مقابل آنها معکوس سطح رویی است.

 

پرسش ۳

در این شکل چند Eمشابه آنچه در گوشه سمت راست بالای تصویر می‌بینید در ابعاد و جهت‌های مختلف پیدا می‌کنید؟

 

*

*

*

*

*

*

*

*

ادامه مطلب پاسخ هاشون رو گذاشتم.

ادامه نوشته

امید ...

تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتن تا ببینن چند ساعت دوام میارن،
حداکثر زمانی رو که تونستن دوام بیارن 17 دقیقه بود.
سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر 17 دقیقه می تونن زنده بمونن به همون استخر انداختن،
اما این بار قبل از 17 دقیقه نجاتشون دادن.
بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردن دوباره اونها رو به استخر انداختن.
... حدس بزنید چقدر دوام آوردن؟
26 ساعت !!!!!!!!!!!!
پس از بررسی به این نتیجه رسیدن که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودن تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستن این همه دوام بیارن.
... امید، قوه محرک زندگی است...

وقت اضافی برای خدا !!!

چقدر خنده داره




که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!




چقدر خنده داره


که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!



چقدر خنده داره


که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!



چقدر خنده داره


که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!



چقدر خنده داره


که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!



چقدر خنده داره


که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!




چقدر خنده داره


که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!



چقدر خنده داره


که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!



چقدر خنده داره


که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!



چقدر خنده داره


که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!



خنده داره


اینطور نیست؟



دارید می‌خندید؟



دارید فکر می‌کنید؟



این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.



آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

نابغه هایی که کودن شمرده می شدند !!!

سلام

ذوستان درس خووووون و نظرنده خسته نباشید افرین درس بخونید وسط درس یه تفریحی هم لازم هستا باور کنید

 

خب الانم زحمت یه کلیک رو بکشید برید ادامه مطلب

 

نظر هم فراموش نشه.

ادامه نوشته

داستان والنتاین

داستان ولنتاین...

داستان ولنتاین از این قرار است در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت ، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد ؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قد غن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت . اما کشیشی به نام والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند . ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود . سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق.

روز عشق در ایران : در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است." سپندار مذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است


HaPpY VaLeNtInE DaY

Happy valentine day

عكس هاي زيبا براي روز ولنتاين(روز عشق)

       زندگی آرام است، مثل آرامش یك خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یك روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیكی كودك ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یك غنچه ی باز.
زندگی تك تك این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر...

      

عكس هاي زيبا براي روز ولنتاين(روز عشق)

 

خدایا...

به خدا گفت : خدا بیا دنیاتو با هم تقسیم کنیم

خداگفت : باشه ... چی میخوای ؟؟؟

شروع کرد به خواستن ...

گفت : آسمون مال من ولی ابراش مال تو

گفت : ستاره ها مال من ولی ماه و خورشید مال تو ...

گفت : دریا مال من ... موج های دریا هم مال تو ...

خداگفت : تو بندگی کن ... همش مال خودت ... حتی من !!!
!

تولدت مبارک

سلام دوستای خوب

این پستم تقدیم به دوستای خوبم که تولدشون بهمن بود

بهنام کریمخواه  ۱۹ بهمن

سولماز مرضیه   ۱۹ بهمن

لیلا پور علی  ۳ بهمن

 

و البته دوست و همراه خوبم   علیرضا  نصیری که تولدش ۲۶ بهمنه

با تشکر

حسین