درد دل(حتما بخونید...)
به نام خدایی که در همین نزدیکیست،نزدیکتر از من به من
سلام. سلام دوستا و احتمالا همکلاسیهای خوب خودم. همیشه تو هر قسمتی واستون یه مطلب تازه داشتم که هدفش بالا بردن سطح اطلاعات علمی دوستام بود. ولی امروز و تو این بخش هدفم کاملا متفاوته. تو این بخش میخوام باهاتون حرف بزنم و به قولی دنبال گوش شنوا و محرمم(چون که گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش).
بزارید از اول شروع کنم. یعنی خیلی اول. درست روزی که جواب انتخاب رشته هامون اومد و من فهمیدم...وای
خیلی به هم ریختم. آخه من جایی قبول شدم که خواستم نبود اونم به هیچ وجه. من توی انتخاب رشتم اشتباه کوچیکی به اندازه دو تا عدد کرده بودم و تو رشته ای قبول شده بودم که اصلا انتخابش نکرده بودم.
اون روزا با همه سختیش گذشت و من با شرمندگی خاص جلوی پدرم(که انصافا همیشه حامی و پشتیبانم بوده) اومدم واسه ثبت نام. تو این روزایی که گذشت کار من بعد از غصه خوردن شده بود گشتن دنبال معرفی و اطلاعات از رشته قبول شدم(ریاضیات و کاربردها). رفته رفته با اطلاعاتی که به دست آوردم خودمو با شرایط پیش رو وفق دادم و با یه امید به آینده خودمو آروم و آرومتر میکردم.
سال تحصیلی شروع شد. یه عالمه چهره جدید از شهرهای جدید. شهرهایی که من شاید به دلیل بعد مسافتم شهرم(تهران) با اونا اسمشونم نشنیده بودم و هیچگونه نگاهی روی ساکنین اونا نداشتم. اتفاق افتاده بود و من محکوم به خوندن رشته ای شدم که علاقه ی کوچیکی بهش داشتم(اینو بگم که من عاشق رشته تجربی بودم ولی به دلیل قبولی تو مدرسه تک رشته ای تیزهوشان مجبور به خوندن این رشته شدم)
اما... برخلاف اینکه روزای اول دوری از خونه و تحصیل رشته مذکور سخت بود ولی رفته رفته من دوست پیدا کردم و تونستم خودمو برای این شرایط آماده کنم. تو این مدت دنبال خیلی راها واسه جبران اشتباهم بودم که فقط یکیش جواب داد که خواهم گفت.
ارومیه شهر بسیار خوبی بود و من خوشحال بودم تو شهر بدی نیفتادم. گذشت و گذشت تا روزی که تصمیم گرفتم حالا که اینجا و تو این رشته ام با جون و دل پیش برم و هر کمکی میتونم به همکلاسیهام بکنم.
اتفاق روزی افتاد که من وقتی سر کلاس آروم و راحت نشسته بودم دیدم یه بنده خدایی اومد و به اسم بچه های ورودی یه سایتی رو تخته نوشت. شاید جرقه ایجاد وب اختصاصی ما از همون جا زده شد. من به همراه دوست خوبم بهنام کریمخواه تلاش رو برای ساخت یه وب که هم بتونه همکلاسیها رو جذب کنه و هم تا حد توان مشکلاتشونو رفع کنه آغاز کردیم.
احتمالا روزی رو که رفتم رو سن و براتون از وب گفتم رو یادتونه. اون روز فقط دو نفر بودن که با دلگرمی و دل وجرئت اعلام آمادگی کردن و خواستن تو این راه قدم مثبت بردارن. اما...
خدا رو شکر رفته رفته بچه ها جذب شدن و تعداد افراد بیشتری رو آماده خدمت به دوستای خوب خودشون دیدیم(که من از همشون سپاسگزارم). گذشت و گذشت تا رسید به امروز. تو این روزا خیلیا اومدن و خیلیا هم رفتن... اما!
میرسیم به اصل مطلب... موضوعی که باعث شد من همه حرفامو با دوستای خوبم در میون بزارم و نظراتشون رو بدونم. این روزا خبرای خوبی نیست . با همه تلاشی که ما برای پیشرفت میکنیم بعضی ها جلوی پامون سنگ میندازن. من تونظرات چیزایی میخونم که چندان خوش آیند نیست. یکیشون و جالب ترینشون این بود که یه خانمی گفته بود شما وب رو برای خودنمایی تو چشم خانمای کلاس ساختید و مطالبتون مشکل دارن. یا اینکه بعضی ها نخونده جبهه میگیرن که چنین و چنانه. چند بار باید توضیح بدم که وب ما وب صرفا ریاضی نیست،بلکه وب بچه های ریاضیه. آخه مگه میشه مطالب صرفا ریاضی رو فقط رفت رو وب. این هم به رتبمون و هم به آمارمون صدمه میزنه. خود شما راضی هستید فقط یه بحث کسل کننده رو پیش ببرید؟؟؟آخه چرا این همه حاشیه. بخدا وقتی با سال بالایی ها صحبت میکنم میگن جو کلاس ما خوب نبود ولی مال شما خیلی بدتره...اگه دوست دارید بدونید این حاشیه ها چه بلایی سر وبمون میاره برید به وبلاگدوستای خوبم بهتره بدونید من اصلا نیازی به خودنمایی ندارم. آخه چرا و برای چی باید اینکارو بکنم. نه عقده ای دارم و نه کمبودی(البته خداروشکر). و البته موضوع دیگه اینکه اگه نظراتی رو وب میاد صرفا جهت شوخی با دوستامونه که با هم خیلی راحتیم. دوستای خوب و همکلاسی که من مثل برادر و خواهر دوستشون دارم.

یه نام خداوند دانایی